زندگی یه قصه ست...
قصه ی سپیدبال توضیح نداره..باید خوندش
![]() |
|
![]() |
تو می روی...
قطار میرود..
تمام ایستگاه میرود...
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...
قیصر امین پور

چشم های تو را که می بینم...
زمان می ایستد...
و احساس میکنم در فضایی از خلاء
آرام ارام محو میشوم...
به من بگو...
چگونه میتوانی
آنهمه شور و احساس را...
ان ترنم وحشی چشمانت را..
پشت ماسک سنگی صورتت پنهان کنی؟!
میدانی؟!...
پارادوکس وجودت مرا مجذوب خود کرده!!
شراره آتش چشمانت
در میان سردی صورتت محو میشود...
نگاهم که میکنی..
و..
آن لبخند...آن لبخند سرد نیم فرو خورده...
و آن برق جهنده ی چشمانت...
مرا گیج میکند...
انگار که در یک گرداب گرفتار شده باشم...
انگار که مکان و زمان و...همه چیز...محو میشود...
و فقط من می مانم
و تو...
و زیباترین پارادوکس زنده ی دنیا...
پ.ن
سلام آقا سعید...خیلی وقته ازت خبری نیست وبلاگتم که حذف کردی...خواستم همینجا تولدتو بهت تبریک بگم...امیدوارم هرجا که هستی خوب و خوشحال باشی... هرچی گشتم بین کامنتا ایمیلتو پیدا نکردم...اگه یه وقت اینجارو خوندی یه خبری از خودت بهم بده...
(سعید یکی از بهترین دوستای وبلاگیم بود...یه چند وقته خبری نیست ازش...اینو گفتم یه وقت سوءتفاهم نشه!!)
تو را با تمام عشق ساختم...
با تمام شوق و شور یک دختر چهار ساله...
تو را با هرچه که در دست داشتم ساختم..
با تمام وجودم...
تو را برای خودم ساختم..
و تمام رویاهایم را در تو خلاصه کردم...
و هیچوقت به این نیاندیشیدم..
که تو آنقدر سست بنیادی..
آنقدر متزلزلی..
که با اولین ضربه..
اولین موج..
از هم می پاشی...
و ویران میشووی...
قلعه ی شنی من...!!!
سلام.......................
من برگشتم..!!
البته نه با نمره های خوب یا معدل بالا..!!
این ترم یه گندی زدم که هنوزم باورم نمیشه!
...
این ترم هرچی نخوندم نتیجه نگرفتم..هرچی خوندمم نتیجه نگرفتم...
هیچوقت تو بحث نمره نبودم و واسم مهم نبوده ولی..بچه های خرخنمون کاری کردن که کاملا از خودم ناامید بشم...
بی خیال...
دلم براتون تنگیده بود...
پ.ن
برای تا ابد ماندن باید رفت...
گاهی به قلب کسی...
گاهی از قلب کسی...

سلام..خوبید بچه ها؟!
با اینکه سرم خیلی شلوغه ولی اومدم یه سلامی عرض کنم..ایشالا بعدها بیشتر مزاحمتون مبیشیم!!..متاسفانه امروز که اولین امتحانم بود گند زدم!!
خیلی سخت بود و استادمون هم هرچی سوال توی جزوه ش نبود بهمون داده بود!!
خلاصه که میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست...خدا به امتحانای بعدی رحم کنه!!
کلا خدا باید خیلی این ترم بهم رحم کنه...
بچه ها توروخدا واسم دعا کنید.......
خیلی چااااکریییییییییییییییییییم..تابعد...
بچه ها..
دعا کنید واسم که امتحانامو خوب بدم...ایشالا بعد امتحانا این سر نزدنامو جبران میکنم..خیلی گلید...فعلا
خسته م خیلی...................................................
هم روحی.. هم جسمی... هم ذهنی...............
مرده شور این دنیارو ببرن.............
دیگه نمیخوام به هیچی فکر کنم....
اینروزا خیلی سرمون شلوغه..وقتی که از اول ترم درس نخونده باشی آخر ترم تو میمونی و کلیدرسای نخونده و جزوه های ناقص و پروژه های نیمه تموم و کلی استرس و اضطراب که بلاخره میتونی همه شونو روبراه کنی یانه؟.
.تو این اوضاع و احوال هم که دیگه مغز آدم قفل میکنه و طبع شعرمون هم کور میشه و به خودمون میاییم و می بینیم خیلی وقته تراوش نکردیم از ذهن مبارک!!
..کلا یه جورایی باید همت کنیم و تا دو هفته دیگه اکثر درسارو به سرانجام برسونیم تا بتونیم حداقل نمره قبولی رو بگیریم..کلا خیلی میترسم... 
حاشیه:برو بچ احیانا کسی هست که زبانش خوب باشه و خودش هم وقت داشته باشه و از طرفی یه مقداری هم فردین باشه؟!!..یه ۷-۸صفحه مقاله دارم واسه ترجمه که بدبختم کرده..!! 

کلا ما اینیم دیگه..مظلوم...
خب ..بلاخره رسید...یعنی داره میرسه............طولانی ترین شب سال.....که میشه به بهانه ی چند لحظه بیشتر با هم بودن اونو جشن بگیریم.............
کلا ما ایرانیا ادمای باحالی هستیم...با طبیعت زندگی میکنیم و اکثر جشنامون یجورایی به طبیعت و ذات دنیا برمیگرده...واسه همینه که اینروزارو بیشتر دوست دارم..
روزا و شبای خاص همیشه پیش نمیان..شاید سال دیگه اینموقع نباشیم...
چه بهتر که یلدارو بهونه کنیم و یه کم زندگی رو واسه خودمونو بقیه قشنگتر کنیم..کینه هامونو دور بریزیم...با همه آشتی کنیم..حتی با خودمون..وحتی اگه خدایی نکرده با خدا قهر کردیم...!
فردا شب طولانی ترین شب ساله که میتونیم کنار عزیزانمون به قشنگترین و خاطره انگیزترین شب سال تبدیلش کنیم...
حواسمون به گذر لحظه های عمرمون باشه............... راستی..فال حافظ یادتون نره...
یلداتون مبارک...
پایان نوشت:..راستی من عاشق شب یلدام!..چرا؟..بخاطر چندتا چیز:هندوونه؛آجیل؛انار؛شیرینی و کلی خوراکی خوشمزه ی دیگه!!..آخ جون...
فردا بعد مدتها میرم خونه و میخوام یه دلی از عزا دربیارم......

یادمان باشد به دل کوزه ی آب که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند؛آبرویش نرود...
یادمان باشد فرداحتما
ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهیم بست
تا فراموش نگردد فردا...
زندگی شیرین است..زندگی باید کرد
و بدانیم شبی خواهیم رفت
و بدانیم شبی هست که نباشد پس آن فردایی....
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |
آرشیو سایت
پیوند ها
اختصاصی ویژه
طراح قالب
امکانات سایت


